
سلام
ستاره های شمال باز می چرخنند و منتظر ظهور و شادی و عشق برای هزاران نفر هستند.
سلام بعد از مدتی دوری از همه چیز تصمیم گرفتم حداقل سایت رو پر کنم.
من اصلاً اهل خوندن حدیث و سخن های امامان نبودم البته هیچ وقت رها شده نبودم، اما تا حالا نهج البلاغه خوندین؟ زیباست، زیباست، اونقدر زیباست که هر کسی بخونه شک می کنه این کتاب قرن ها پیش نوشته شده شاید باور نکنید این کتاب حدود 8 سال تو کتاب خونم، داشت خاک می خورد و من ناگهان وقتی که دیگه حوصله هیچ بنی بشری رو نداشتم خوندمش.
شاید بعضی از شما حوصله خوندن این نوع کتابا رو نداشته باشید شاید بیشتر دوست دارید رمان ها و نکته های خارجی و ایرانی بخونید اما بهتون توصیه می کنم یه نگاهی بندازید من سعی می کنم مطالبی که می خونم و دوست دارم براتون بنویسم.

رسول خدا(ص) :
ای پسر آدم، نیکویی کن و بدی ها را رها کن چون چنین کردی تو خوش رفتار و میانه رو هستی. (در وسط راه حق قدم نهاده ای که هرگز گم نمی شوی).
آگاه باشید ظلم بر سه قسم است :
ظلمی که آمرزیده نمی شود و ظلمی که بازخواست می شود و ظلمی که آمرزیده شده و بازخواست نمی شود.
ظلمی که آمرزیده نمی شود شرک به خداست، ظلم سوم، ظلم بنده است بر نفسِ خود در بجا آوردن بعضی گناهان کوچک اما ظلمی که بازخواست می شود ظلم بنده ای ست بر بنده دیگر.
سخن امام علی (ع) درباره خداوند :
چشم ها او را آشکارا درک نمی کند، لکن دل ها به وسیله حقایق ایمان (تصدیق به وجود و وحدانیت و ربوبیت و سایر صفات) او را درک می نماید، به هر چیز نزدیک است (احاطه دارد) ولی چسبیده نیست و از هر چیز دور است ولی جدا نیست، گویا ست، بدون تفکر و اندیشه اراده کننده (آفریننده) است، بدون تصمیم و آماده شدن ایجاد کننده است، بدون عضوی لطیف است که به پنهانی وصف نمی شود (چون چیزی بر او احاطه ندارد) بزرگ است (از همه چیز) که به ستمگری وصف نمی شود.
امام علی (ع) :
عادل ترین مردم کسی است که باداشتن قدرت عدالت بورزد.
و
هر گاه اراده با دوراندیشی همراه شد خوشبختی کامل می شود.

چند ماهی هست که توی دنیا و پوچی، عشق و توهم، بودن و نبودن، خداوند، معاد و رستاخیز و ... غرق شدم. شب ها وقتی ساعت از 12 می گذره احساس می کنم یه پتوی سرد روی خونه ها رو پوشونده.
احساس می کنم اگه همین حالا زمین شکافته بشه و من بمیرم آیا می تونم جلوی خداوند پیروز از زندگی لبخند بزنم یا باید به پهنای صورت اشک بریزم و التماس یه فرصت رو کنم.
وقتی کتاب خدا « قرآن» رو می خونم احساس می کنم خالی شدم. خالی از هر نیازی، خالی از خودم، یه احساس سرد و خنک. نمی دو نم چرا آدما به هم بدی می کنند شاید خودم یکی از اونا باشم.
خدایا گناهانم رو ببخش، همانا تو بزرگ ترین بخشنده ای.

لحظه ها، تنها لحظه هاست که در خاطرمان می ماند. تمام بودن ما به خاطر این لحظه هاست؛ لحظه هایی که خنده حتی فرصت نفس کشیدن هم به ما نمی دهد و صورتمان سرخ و پهن می شود و از حال می رویم. لحظه هایی که گریه به سراغمان می آید و قطره های اشک به دادِ صورتِ گرد گرفته مان می رسند و چه درخششی دارند چشمان بعد از باران!
آن لحظه ها که ناگاه می آموزیم بر پاهای لرزانِ خود اعتماد کنیم و دست از دیوار برداریم و فقط دست در دستِ کسی بگذاریم که دوستش داریم. آن لحظه ها که بذر اندیشه ی عصیانی درونمان جوانه می زند، رشه می دواند، شاخه می افشاند و مارا تا آن بلندایی می برد که به آن سوی دیوار بایدها و نبایدهای موسوم سرک بکشیم و ناگاه عطرِ باغِ آن سوی دیوار سر مستمان کند و چه لحظۀ باشکوهی است انتخاب میانِ ماندن و نماندن یا پریدن و رهیدن و آنگاه دویدن تا تنفسِ باد تا تلأ لؤ آب، تا طلوع باران و مهمان خورشید شدن در گذرگاه پر ترانة نسیم و در انتظار مسافری ماندن، مسافری که او نیز از آن درخت بالا خواهد رفت و به این سوی دیوار خواهد پرید، او که بر گرمای وجودش خورشیدها رشک می برند و راز نهفته در دستانش را فرشتگان آسمان ها می دانند رازی که آن را فقط با دستانی در میان خواهند نهاد که « عشق را رعایت کنند» و « انسانیت را رعایت کنند».

این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهیِ کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است.
قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!
آدم ها ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه. اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.
هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد؛ تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم قانع.
این ماهی کوچک، اما بزرگ خواهد شد و این تنگ، تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی و کاش نَقبی می زدی از تنگِ سینه به اقیانوس. کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی. کاش...
بگذریم...
دریا و اقیانوس به کنار، نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آبِ این تنگ را عوض می کردی. این آب مانده و بو گرفته است. و تو می دانی آب هم که بماند می گندد. آب هم که بماند لجن می بندد. وحیف از این ماهی که در گل و لای بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!

می خوام برم جایی که توش برگشت نباشه
http://khasteazdel.blogfa.com/
نگاه کنید . اینم یجور زندگی هست
از دست خودم خسته شدم
طلبش کردم، طلبیده نشدم
خواستمش به من اعطا نشد .
جستجویش کردم،خود را از من پنهان کرد
گفتند خواهیش یافت .نیافتمش
در را زدم،کسی در خانه نبود
کسی در را به رویم نگشود
طلب کن،
به تو اعطا خواهد شد .
جستجو کن،
خواهیش یافت .
در را بزن،
به رویت گشوده خواهد شد

http://delazordehgi.blogfa.com/
از اين به بعد اينجام بهم سر بزنيد (سعيد)
اگه قرار بر بودن ما شد تو اين دنيا. هر چي خدا بخواهد
اينم يه يادگاري از من براي هر غريبه اي كه از آشناها آشناتر هست . هر آشنايي كه برام غريبه بود امشب مي خواهم با بخاري بدون دودكش بخوابم![]()
خيلي خوشحالم كه همه چي امشب تموم ميشه ![]()
![]()
خدايا شرمنده گاز بود ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ بدون ناراحتي و بدون غم
خدا حافظ بدون شك
خدا حافظ با اطمينان
خداحافظ با حافظ
خدا حافظ با اشك
خداحافظ با تو
خداحافظ با من
خداحافظ ز شور و شوق
خداحافظ ز هر عشقي ز هر دردي
خداحافظ با تنهايي
خداحافظ ازاين دنياو هرآنچه هست
تنهايي
خداي من خداحافظ
خداحافظ همين امشب
از اين دنيا
( ما كه مرديم امشب . حلالمون كنيد .... = سعيد )

-------------------------------------------------------------------------------------------
بیچاره اون . بدا به حالش خدایا بهش رحم کنه ...
اون نمیدونه که داره چی کار می کنه تو خودت یه جور همه چیزو جور کن . میدونم که بخوای
به راحتی میشه و تو میتونی
میدونی که قلبم شکسته زیاد تو این دنیا و دیگه عادت کردم به بی وفایی و نادانی های این مردم
ولی هنوز فکر می کنم که باید فکر خوبی داشته باشم برای مردم و براشون کارهای خوبی انجام بدم
همیشه تمام تلاشمو برا چیزهایی که تو فکرم بوده رو داشتم . اما دنیا رو همونجورکه هست میدیدم و
می خوستم اونو به شکلی که خیال میکنم تبدیل کنم
من در واقعیت زندگی میکنم و با فکر تحقق رویاهام زنده ام
فكر ميكنم سكوت در برابر كارها و اشتباهات بهترين راه باشه ........
واي اگه نباشه ؟؟؟
خدایا کمک
توکل به تو می کنم ............تو کمک باش
تنها تویی که از درونم خبر داری
که نمیتونه هرگز جبران کنه
**************************
بازهم مطمئنم که خدا اگه بخواهد هیچ کاری نشد نداره ............
همه بهم میگفتند که اون ارزش تورو نداره ولی من اسرار میکردم که که اون بهترین هست و میونه ارزشش چقدر هست
متاسفانه اون بهترین شانس تموم زندگیشو از دست داد و منمانم تموم زندگیش هم نمتونه کسی مثل منو پیدا کنه
اصلا فکرش رو هم نمی کردم که کسی وقتی بهترین در کنارش باشه متوجه نشه و باز هم به دنبال کس دیگری بگرده
واقعا که هیچ چیزی نمیتونم بگم
جز اینکه براش متاسفم
چون کاری که نباید میکردو کرد
من همیشه فکر میکردم که در بدترین حالت تصمیم گیری هم باز هم من وهم کسلی دیگه بتونیم بریم خواستگاریش تا لااقل پدر و مادرش که عاقل ترند در تصمیم گیری کمکش کنند
اما اقعا که ......... براش متاسفم . هرچند امیدوارم که در زندگیشون موفق باشه
هر چند مطمئنم که موفق نمیشه . چون چیزهایی که دنبالش بود در من بود اما هرگز نفهمید .چون خیلی نزدیکش بودم و و اون دنبال کسهای دیگری بود
واي گل سرخ و سفيدم كي ميايي
بنفشه برگ و بيدو كي ميايي
تو گفتي گل براي من مياري
تو گفتي گل عالم تموم شد كي ميايي
جان مريم چشماتو وا كن . سري بالا كن
در اومد خورشيد شد هوا سفپد وقت اون رسيد كه بريم ز صحرا
جان مريم چشماتو وا كن منوصدا كن بشيم رونه بريم از خونه شونه به شونه به ياد اون روزا
واي نازنين مريم واي نازنين مريم
باز دوباره صبح شد من هنوز بيدارم اي كاش ميخوابيدم تورو خواب ميددم
خوشه غم توي دلم زده جونه دونه به دونه دل نميدونه چه كنه با اين غم
واي نازنين مريم واي نازنين مريم
بيا رسيد وقت درو مال مني از پيشم نرو بيا سر كارمون بريم درو كنيم گندما رو
بيا رسيد وقت درو مال مني از پيشم نرو بيا سر كارمون بريم درو كنيم گندما رو
نازنين مريم
نازنين مريم
کاش باز هم از پنجره ذهنت عبور می کردم . کاشباز تنهاییم را با خیال با تو بودن سر میکردم و کاش ... حرفی که نشانه ضعف نیست نشانه تنهایست
از خدا خواستم که یا تا ابد با تو باشم و ... یا تا ابد تنها باشم و به یادت اما تو خوشبخت باشی با هر کسی که هستی
چه زود اتفاق افتاد شروع غم هام چه بی پایان است این غم
وقتی میخوای کسی رو به هر قیمتی خوشبخت ببینی حتی اگه با تو نباشه .....
بهم گفت: عروسی داره ... هم خیلی خوشحالم و هم خیلی ناراحت .......بهش قول داده بودم که عروسیش میرم و تو جشنش شرکت میکنم
نمیدونم چه جوری شد که اینکارو کرد ؟
به هر حال من برای همشه تنها موندم ........میترسم وقتی تو جشنش میرم
هم بخندم و هم اشک از چشمام بریزه آخه من دروغگوی خوبی نیستم
